داور بخش میراثبانان آینده در سومین دوره جشنواره بینالمللی چندرسانهای میراثفرهنگی معتقدم است که بهترین روش برای حفاظت از میراثفرهنگی چه ملموس چه ناملموس و چه طبیعی ارتقای آگاهی مردم است و جشنوارهها نقش مهمی در این امر دارند.
مرتضی رضوانفر داور بخش میراثبانان آینده در سومین دوره جشنواره بینالمللی چندرسانهای میراثفرهنگی درباره ضرورت و اهمیت این جشنواره برای جامعه ایرانی گفت: یکی از کارهایی که در چند کشور توسط یونسکو آموزش دیدم، شیوههای حفاظت از میراثفرهنگی البته بیشتر ناملموس بوده است. آن چیزی که ما یاد گرفتیم این است که بهترین شیوه برای حفاظت از آثار میراثی ارتقای آگاهی مردم است و نه بودجهریزی یا کسر مالیات، بخشنامه، دستورالعمل و غیره. هیچ کدام از اینها در مقابل با ارتقای آگاهی مردم جایی برای ابراز وجود ندارد و به همین دلیل من معتقدم که جشنوارهها نقش مهمی در ارتقای آگاهی مردم دارند، زیرا مخاطبینشان غالباً مردم هستند.
وی اظهار کرد: ما میدانیم که بیشترین میراث غالباً در اختیار مردم است یعنی دولتها ممکن است یک سری موزه داشته باشند یا ممکن است بناهایی را خریداری کرده باشند و در اختیار داشته باشند، ولی اکثر بناها، اشیا و خصوصاً میراث ناملموس کاملا در اختیار مردم است و فقط زمانی حفظ میشوند که مردم به ارزش و اعتبار این آثار پی ببرند. به همین علت من معتقدم که جشنوارهها نقش مهمی برای حفاظت از میراث ایفا میکنند.
رضوانفر ادامه داد: سابق بر این به جشنواره به عنوان نمایش ظاهری و صوری نگاه میشد و میگفتند این کار نمایشی و ظاهری و تبلیغی است، در حالی که ما یاد گرفتیم بهترین روش برای حفاظت از میراثفرهنگی چه ملموس چه ناملموس و چه طبیعی ارتقای آگاهی مردم است و جشنوارهها نقش مهمی در آن دارد. البته الحمدالله به مرور این طرز تلقی تغییر کرده است و همانطور که میبینید جشنوارهها و نمایشگاهها کثرت پیدا کرده و حتی تمرکززدایی شده است، یعنی غیر از پایتختها مراکز استان و شهرستانها و شهرها انواع نمایشگاهها را برپا میکنند.
وی بیان کرد: یک زمانی در دوره مدرنیته همه تلاش میکردند که از میراث ناملموس دور شوند به دلیل اینکه روستایی جلوه میکردند. مادران به عنوان بهترین حافظان میراث ناملموس بزرگترین دشمن میراث ناملموس بودند، یعنی سعی میکردند که با بچههایشان با لهجه پایتخت صحبت کنند تا زمانی که آنها به دانشگاه رفتند، کسی نگوید این بچهها دهاتی و روستایی هستند و لهجه پایتخت داشته باشند. در همه کشورها لباس غربی بر تن بچه میکردند، نه لباس محلی تا یک تفاخری باشد که ما با بقیه فرق داریم. غذاهای غربی مثل اسپاگتی و پیتزا و هر نوع غذایی که فکر میکردند یک مقدار سطح بالاتر است میخوردند و در تمامی این موارد معمولاً مادران پیشقدم بودند، در حالی که همیشه در طول تاریخ مادران مهمترین حافظ و مهمترین انتقالدهنده میراث ناملموس به نسل بعد و فرزندانشان بودند.
داور بخش میراثبانان آینده سومین جشنواره بینالمللی چندرسانهای میراثفرهنگی عنوان کرد: ما حفاظت را اینگونه تعریف میکنیم؛ انتقال عنصر به نسل بعدی، حالا چه ملموس باشد چه ناملموس که اینها هم غالباً در اختیار مردم است و به همین دلیل این نوع نمایشها و جشنوارهها تاثیر زیادی برای انتقال دارد.
وی بیان کرد: در نمایشگاهها و جشنوارههای مختلف مثل سینما، موسیقی، تئاتر، کتاب، کاریکاتور، هنرهای تجسمی و… ما همیشه میدیدیم که افراد مختلف با نگاه و عقاید مختلف فعالیت و رقابت داشتند و تلاش میکردند کارهایشان به جشنواره برسد، چون آنها کارکرد و فایده جشنواره را میدانستند و علیرغم همان نظرات عامیانه که این کارها نمایشی و ظاهرسازی است، ولی عملاً همه درگیر این موضوع بودند.
رضوانفر تصریح کرد: یک باورهایی در ذهن ما به صورت سنتی شکل گرفته بود که حضور جوانان کمتر است زیرا با سنتها و شیوههای کهن آشنا نبودند و حتی ارزشهای بناهای تاریخی را کمتر میدانستند اما برای آنها هم به مرور این جریان تغییر کرد و الان ما میبینیم بیشترین مخاطبان ما در این جشنوارهها و یا نمایشگاهها و گالریها جوانها هستند. قبلا فقط روشنفکرها مخاطب این موضوعات بودند، یعنی موزه یک جایی بود که فقط روشنفکرها به آنجا میرفتند، اما به مرور زمان موزه به یک جایی تبدیل شده است که خانوادهها میروند، چون سطح آگاهی مردم افزایش پیدا کرده است.
وی ادامه داد: یک زمانی مادران در دوره مدرنیته فرهنگ ستیز میشدند اما الان در دوره پست مدرنیته یا فراتجدد برعکس شده است. الان در شهرستانها و استانها همه فعال شدهاند و در ارائه همان چیزهایی که در دوره مدرنیته پس میزدند تا روستایی جلوه نکنند، با هم رقابت دارند تا آنها را معرفی کنند.
این پژوهشگر حوزه میراثفرهنگی گفت: ما در شورای ثبت گاهی گله میکنیم که این آیینی که شما میگویید مثل نوروزخانی، رمضان، شب چله، محرم و… احیا شده است، به اصطلاح جزو فرهنگ آنجا تلقی نمیشود و چند نسل فاصله افتاده است، اما اصرار دارند که جامعه محلی اینها را ثبت کند. مثلاً در بحث غذا ما قهوه یزدی را ثبت کردیم. قهوه خاصی است و روش خاصی هم دارد، پنج شش ساعت باید بجوشد و یک حالت کاملاً متفاوت با قهوههای معمولی دارد. قبل از ثبت آن هیچ جایی را در یزد نمیشناختیم که این قهوه را سرو کند، اما الان اغلب رستورانها، قهوهخانهها و کافیشاپها یک برگه چسباندهاند که روی آن نوشته است: قهوه یزدی ثبت ملی. مثلا در مدرنیته موسیقی سنتی را پس میزدند و میخواستند موسیقی مدرن و جاز را جایگزین کنند، اما الان برعکس شده است. بعضی از حمامهای سنتی تا چندین ماه وقت ندارند زیرا به عروس و دامادها اجاره دادهاند چون عروس و دامادها میخواهند عروسیشان متفاوت باشد. در واقع شرایط به گونهای شده است که هر کسی میخواهد سلیقه سنتی خودش را اجرا کند تا متفاوت باشد.
وی تاکید کرد: یک چیزی که ما از یونسکو یاد گرفتیم، این بود که تفاوت باعث گفتوگو و صلح است نه تشابه. قبلا فکر میکردیم تشابه باعث دوستی است؛ اینکه مثلا بگوییم ما اعتقاداتمان مثل هم است، از یک قوم هستیم، لباس، خوراک، زبان، گویش و غیره مشترک و مشابه داریم، در حالی که اینها اختلاف ایجاد میکند. مثلاً ما پرونده چوگان ثبت جهانی کردیم، یک کشور همسایه هم مدعی شد که ما هم داریم، همین مسئله باعث شد بین دو کشور کشمکش ایجاد شود و به دستور رئیسجمهوری چهار وزیر درگیر پرونده چوگان شدند تا بتوانند این مسئله را حل کنند، چون یک زمانی آن کشور بخشی از ایران بوده است، لذا خیلی از آیینهای ایرانی آنجا هم وجود دارد.
رضوانفر تصریح کرد: خیلیها الان برای اینکه نشان بدهند متفاوت هستند، به سنتهای گذشته رجوع میکنند. از یک عروسی گرفته که حمام را قرق میکند تا چندین ماه که همان عروسبران و دامادبران صورت بگیرد. در دوره فراتجدد و پست مدرنیته همه به دنبال این هستند که به گذشته و میراثشان رجوع کنند و این جشنواره است که این میراث گذشته را معرفی میکند.
وی عنوان کرد: در بخش میراثبانان آینده بچههای دبستانی
فیلمهای قابل توجهی با موبایلهایشان ساختند. در خونواده و روستا راه افتادند و آش محلیشان را معرفی کردند چون میداند مخصوص آنهاست. آن آش بیرون از آن روستا حتی در روستای بغلی ممکن است نباشد. به همین دلیل بچه دانشآموز متوجه شده است که برای اینکه فیلمش در جشنواره دیده شود باید روی تفاوتها کار کند نه تشابهات که هر کدام امضای هر روستایی است و هویت خودش را دارد.
داور بخش میراثبانان آینده در سومین دوره جشنواره بینالمللی چندرسانهای میراثفرهنگی خاطرنشان کرد: مثلا الان ما بعضی از گویشها را در کشور داریم که یک نفر متکلم دارد و او برای ما زبانشناسها مثل گنجینه است که اگر از دستش بدهیم انگار یک خسران بزرگی حاصل شده است. به همین دلیل ما سعی میکنیم تفاوتها را ثبت کنیم. این جشنواره حسی را ایجاد کرده است که بچههای دبستانی و جوانها موبایل به دست راه افتادند در روستاها و محلاتشان و تفاوتهای فردی، خانوادگی، روستایی و قومی خودشان را ثبت کنند تا یک امضا و هویتی داشته باشند که بگویند ما متفاوتیم.
وی تصریح کرد: اینها کارکردهایی است که یک جشنواره میتواند برای جامعه داشته باشد و مجدداً تکرار میکنم بهترین شیوه حفاظت از میراث چه ملموس چه ناملموس و چه طبیعی آن طور که ما یاد گرفتیم به عنوان حافظان میراث و کارشناس حفاظت از میراث صرفا ارتقای آگاهی و اطلاعات مردم به عنوان مخاطبین میراث و صاحبان میراث است و لذا دلیل متحول شدن جشنوارهها و نمایشگاهها، کارکردها و فایدههای زیادش است.
